نوشته های من
نیستی باران به حوالی خانه ام رسید آنقدر به پنجره کوبید که مرد ........................................................ مادر قاب عکست را توی حیاط آورده ام کمی هوا بخور سالهاست روی دیوار اطاقم نشسته ای قوچان اردیبهشت ۹۱ نیستی آنقدر پرنده بودی که آسمان من برایت کوچک شد .......................... تگرگ بود که این گونه اقاقیها تن به آسفالت فروخته اند .................................... مادرم روزت مبارک قوچان اردیبهشت ۹۱ بی آنکه بدانیم پرنده بودیم و بی آنکه بفهمیم عاشق شده بودیم - هنوز هم رفت و آمد مورچه های باغچه را می بینم و این یعنی که : غمگینم غمگینم غمگینم هنوز هم اتفاق می افتد رگبارهای بهاری را می گویم با این وجود من تمام خودم را همین جا روی همین صندلی احساس می کنم خاطرات هنوز هم جاری ست که رود بهانه ی خوبی ست و رود اتفاقی ست که در اردیبهشت جریان دارد و چه راحت می توان محور این شعر را بی آنکه بدانی سرود کوچ کوچ کوچ این کلمات لایق اردیبهشت نبود کوچ بهانه نیست غریزه است و ما بی آنکه بدانیم پرنده بودیم و ما بی آنکه بفهمیم عاشق شده بودیم قوچان اردیبهشت ۹۱ باد اقتدار پرچم جمهوری را رقم می زند و حزبهای باد زوالش را داستان عجیبی ست من بر این باورم تاریخ را گربه ای می نویسد که همیشه به میهمانی بزرگان دعوت می شود قوچان اردیبهشت ۹۱ زندگی آسان شده است می بینی عکسمان که روی دیوارها تکثیر شود تمام شده ایم خلاصه می شویم در چند شاخه گل و یک آگهی ترحیم در روزنامه صبح راستی من شاعرم روی سنگ قبرم بنویسید این هم که رفت می بینی رفتنمان هم آسان شده است قوچان اردیبهشت ۹۱ نیستی عشق هم اتفاق نمی افتد پلک زدنت رامی گویم قوچان فروردین ۹۱ حالا گنجشک ها به کوچ هم فکر می کنند قوچان فروردین ۹۱
| Design By : Night Melody |


